صفحه نخست درباره ما تماس با ما انتقادات و پیشنهادات
جمعه، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱

 
» دل نوشته » 2
 دلنوشته 

نمیدونم چراهرچی میخوام اونطوری بشم که خدام میخواد,نمیتونم.یعنی تاوسطای کار میرم ولی گیر میکنم.من عاشق شمام ای شهدا.به شلمچه هم اومدم ولی هنوزم آدم نشدم.خواهش میکنم توفیق باشما بودن رو برام ازخدا طلب کنید.
24/08/1389
--------------------------------------------------------------------------------
شهدا جای شما خالی ، ببینید بانام شما چه بازیی راه انداختند.جای شما خالی ، ببینید چه هشت ماه دفاع مقدسی داشتیم و باچه خمپاره های تحمت و شایعه ای پسر حضرت زهرا(س)را می زدند و جای شما خالی ببینید بسیجی هایی که امام (ره)را ندیده بودندچه زیبا پای او ایستادند. (محمد ره انجام)
23/08/1389
--------------------------------------------------------------------------------
آن روزها دروازه ای برای شهادت داشتیم..اما امروز معبری تنگ......هنوز هم برای شهادت فرصت هست دل راباید صاف کرد.(مقام معظم رهبری)
22/08/1389
--------------------------------------------------------------------------------
عاشقان را عشق بازی عیب نیست، پرکشیدن در بی نیازی عیب نیست
22/08/1389
--------------------------------------------------------------------------------
بگو چرا که لاله ها ز دست ما گرفته اند بگو چرا ستاره ها ز ما همه رخ بسته اند بگو چرا که این زمین برای ما تنگ شده بگو چرا که روی آن حیا دگر ننگ شده بگو چرا دل سیاه و تار من هنوز هم برای دیدن شب ستاره ای به پیشواز نمی رود ( شهدا شرمنده ایم)
20/08/1389
--------------------------------------------------------------------------------
دست تمام مادران دیروز را که توانستند فرزندانی حسین وار تربیت کنند می بوسم و از آنان خواهش میکنم برای تمام پسران و دختران امروز هم دعا کنند تا فرزندانشان را حسین وار تربیت کنند و فدای اسلام و ولایت نمایند. یاعلی
20/08/1389
--------------------------------------------------------------------------------
من که نبودم اما ز بچه ها شنیدم جبهه خیلی قشنگ بود ، همه دلا یه رنگ بود یکی وقت رفتنش با اینکه دلش تنگ بود، صداش در نیومد چون عازم جبهه و جنگ بود یکی دیگه با اینکه تازه بچشو دیدش ، خیلی زود به خاطر ناموسش، چشم از نگاش بریدش یکی دیگه که خیلی ، کوچیک و ریزه میزه است ، از ترس اینکه باباش نگه ، طاقت نداره اون هنوزم یه بچه است خیلی سریع دزدکی ، از خونه بیرون اومد کفشاشو آروم پوشید ، مادرشو صدا زد می گفت مادر ببخشید من بچه ی بدیم ولی با این بدی هم دارم میرم تا دیگه بنده ی خوبی باشم یکی یکی می رفتن جوونا از هر کجا . حیف که من نبودم تا ببینم حسینی ها رو.
19/08/1389
--------------------------------------------------------------------------------
دشمنان بدانند که ما عاشقان شهادت تا نابودی کامل مزدوران آمریکایی از پای نخواهیم نشست و از شهادت،ما را باکی نیست.شهادت را به آغوش می کشیم و این نقطهء اوج آرزوی ماست."شهید جان محمد جاری"
"شادی روح شهدا سه صلوات"

--------------------------------------------------------------------------------
عشق یعنی همت و یک دل خدا توی سینه اشتیاق کربلا
عشق یعنی شوق پروازی بزرگ در هجوم زخم هایی بی صدا
عشق یعنی قصی عباس و آب در طلائیه غروب آفتاب
عشق یعنی چشم ها غرق سکوت در درون سینه اما انقلاب
عشق یعنی آسمان غرق خون در شلمچه گریه گریه تا جنون
عشق یعنی در سکوت یک نگاه نغمه انا الیه راجعون
عشق یعنی در فنا نابود شدن در میان تشنگان ساقی شدن
عشق یعنی در ره دهلاویه غرق اشک چشم مشتاقی شدن
عشق یعنی حرمت یک استخوان یادگار از قامت یک نوجوان
آنکه با خون شریفش رسم کرد بر زمین جغرافیای آسمان
تقدیم به سردار عزیزم سید محمد باقرزاده
صادق عباسی
--------------------------------------------------------------------------------
آسمونیها سلام
دلامون اگرچه خیلی سیاه و تار و غمین ، ولی به امید روزیه که شما رو یه جا ببینه
از طرف مهتاب
--------------------------------------------------------------------------------
با سلام خدمت شما برادران عزیز : میخواستم عرض کنم که سایت خوبی دارید فقط اینکه ازتون خواهش دارم تا لیست تمامی مفقودین رو بنویسید.
همچنین از حضور خوبتون در نمایشگاه رسانه های دیجیتال هم تشکر می کنم.
در پناه الله موفق و پیروز باشید
--------------------------------------------------------------------------------
بنام ن و القلم نامه ای به شلمچه برای تو می نویسم ؛ ای آسمان برخاک و ای خاکپاره ای که ذکر تو در افلاک اسماءالحسنی آسمانیان شد. ای تراب زرین شده با اکسیر عشق زمینیان آسمانی ای که پاکترین یاخته های خاکیان را در دل خود چون مرواریدی پوشاندی و با گوش دلت نجوای فرشتگان و خاکیان سمایی را به دم وصال به جان خریدی ای که با چشم های گشوده بسیاری بینا شدی و با دستان بریده بیشماری دستگیر تهی دستان گشتی ای زبان در کام بسته ای که گویای عظمت بسیاری هستی و چشم فروبسته ای که مبین تمامی واژگان نکویی هستی که به هیچ گویشی در نیامد و نیاید ای شلمچه ، ...تو یا با آسمانیان پر کشیدی و رفتی و آنچه بر جای گذاشتی چونان که گذاشتند باشد ، یا تو هم مثل ما ماندی و هراز چندگاهی با دیدن هم عقده ها وا می کنی ... هرچه هستی تو شفا بخشی تو غمینی و ثمینی. ای معراج، ای عرش ، ای مشهد و ای مسجد تو نیز به این تنهایی خو گرفتی . تو نیز هنوز از زخم های بر جای مانده از کربلاهایت خون می چکد ... هنوز صدای انفجار و یا علی در گوشت موج می زند ... هنوز بیرق سبز سوار سپید را می بینی که به پیشواز یک یکشان می آمد و هنوز با ساز نعل اسبان سپید و وزان بر بیرق سرخ و چفیه ها می رقصی هنوز هم پنجه هایت را از خشم کربلای پنج نگشودی... هنوز چاره ای برای کربلای چهار نیافتی ... هنوز بر حلقه انگشتان شنی ات ، شنی های برجای مانده از والفجر را به یادگار داری هنوز دهان از روزه رمضان نگشودی هنوز چنان به چفیه های خونین چسبیدی و آنرا بر سر کشیدی که هیچ قدرتی قادر به جدایی تان نیست هنوز پای در پوتین های صدپار از والمرهایی که چون سکوی پرواز به آسمان شان رهاند داری و پایبند آن دورانی هستی که اگر قدرت داشتی همچنان می ایستاندی اش و تو نیز چنان بند حمایلت را به گردن بستی که قدرت پروازت را زدود تو نیز قمقمه زمزمت سوراخ گشته و چون ما تشنه چکه آبی هستی تا زنگار دل را بزدایی تو نیز چون ما چنان کلاه آهنی ات را برسر کشیدی که جام سر بی کلاهان را که به می ناب لبریز است نمی بینی اما تو هنوزهم بوی بهشت داری هنوز هم مرواریدهای قشنگ زمین را درصدف دلت چون درّی می پرورانی و هنوز هم به زارشان می نالی و به رازشان زبان بستی شلمچه : ای که "ش"ات شادی "ل" لقاست و "م"ات مویه گر چشم تب دارانیست که نیمه شبان به هلال ماه می نگریستند و می گریستند شلمچه : ای که "ش"ات شراره ل لحظه وصل... و "م"ات معراج... و چ چاوش همسنگران به دیار یار است شلمچه : تو شهادتی و لیاقت تو مشهدی و تو چراغ هدایتی تا همه واماندگان را راه بنمایی و آخرین ایستگاه زمین باشی هرچه گویم نه دل تو راضی شود و نه دل ما به رازی رسد ... پس بهتر بگویم تو همان شلمچه ای
حمیدرضا حیدری
23/5/77
--------------------------------------------------------------------------------
در غریبی ناله کردم کس به دادم نرسید در غریبی جان دادم مادر به بالینم نرسید
سلام بر شهید گمنام
سلام بر پیکر در هور فتاده سلام بر فرزند فاطمه زهرا و........
سلام بر سربند های یا فاطمه الزهرا
--------------------------------------------------------------------------------
شهادت قسمت ما میشد ای کاش،شهدا خیلی دلم گرفته دلم از زمینیان گرفته یکشب از آسمان صدایم کنید.یکی مثل شما و شهید مسلک میخوام
--------------------------------------------------------------------------------
نامدارترین شهدا شهدای گمنام هستند روحشان شاد و راهشان پر رهرو باد
--------------------------------------------------------------------------------
کجایند آنان که در صحنه پیکار ، شمشیرهاشان را از غلاف بیرون کشیده ، هر گوشه از میدان نبرد را دسته دسته و صف به صف فرا می گرفتند ؟ آنان جوانمردانی بودند که در پایان هر مصاف از بقاء زندگانی بازگشته از کارزار سپاه خود ، شادمان نمی شدند و از بابت مرگ سرخ کشتگانشان از کسی تسلیت نمی خواستند ، چشمانشان از شدت گریه خوف بر درگاه جلال ربویی به سفیدی گراییده ، شکم هاشان بر اثر روزه داری لاغر گشته و پوست لبانشان بر اثر مداومت بر دعا و ذکر حق خشکیده. رنگ رخسارشان از فرط شب بیداری زرد گشته و غبار فروتنی و تواضع چهرهاشان را پوشانده آنان برداران من هستند که از این سرای فانی سفر می کنند پس سزاوار است که تشنه دیدارشان باشیم و از اندوه فراقشان انگشت حسرت بر لب بگزیم . امیرالمومنین علی (ع) - نهج البلاغه - کلام 120
یادگاری از صادق عباسی از بوشهر دوستدار و خادم همه شهداء شادی روح همه شهدا صلوات
--------------------------------------------------------------------------------
این رسم ما نبود که ز باران جدا شویم . در هجوم وحشت شب بی صدا شویم این عهد ما نبود که در انتهای راه . ما بین کوچه ها تک و تنها رها شویم آن روزها که شوق شهادت به سینه بود. توفیقمان نبود که شبیه شما شویم رفتید تا همچو پرستو رها شوید . ماندیم ما که همنفس سرفه ها شویم ای کاش می شد از لبتان ساغری زنیم . تا همنشین و هم نفس آل عبا شویم رفتید خوش به حال شما یادمان کنید . شاید که با نسیم دعاتان دوا شویم
صادق عباسی از بوشهر
--------------------------------------------------------------------------------
خوشا به حال آنان که پروازشان اسیر هیچ قفسی نشد ، و هیچ بالی اسیر پروازشان نساخت .. خوشا به حال آنان که از رهایی رهیدند ، و بال و بال جانشان نشد . خوشا به حال آنان که ..... خوشا به حال ما ، اگر شهید شویم .
صادق عباسی از بوشهر
دیار شیرمردان عرصه نبرد ، دیار رئیسعلی دلواری ماهینی و نسترن
--------------------------------------------------------------------------------
شهادت به خون و تیر و ترکش نیست ، آن روز که خدا را با همه چیز و در همه جا دیدیم و نشان دادیم ، شهید شده ایم ... / صادق عباسی
--------------------------------------------------------------------------------
شهدا ما جز گناه چیزی دیگری در کوله باریمان نداریم،شهدا ما شرمنده امام زمانیم،از قول ما به آقا بگید ما دوستت داریم ،به مولایمان بگید جنگی که با شیطان داریم جنگی سختی است شما ما را کمک کنید.
--------------------------------------------------------------------------------
ای که مرا خواندی،راه نشانم بده گوشه ای از کربلا،جا و مکانم بده / مریم فیروز فلاح
--------------------------------------------------------------------------------
ای شهیدان کاش می شد شافع ما هم شما ها می شدید.... عشق یعنی استخوان و یک پلاک سالها تنهای تنها زیر خاک / علی احمدزاده
--------------------------------------------------------------------------------
می آرمت از لابه لای جان به دفتر، تا در سرود من بمانی جاودانه، می جویمت در آسمان در برگ در آب، می پرسمت ازقله های بی نشانه
--------------------------------------------------------------------------------
سحرگاهان که شبنم آیتی از عشق می خواند میان ربناى گریه هایت مرا هم دعایى کن
--------------------------------------------------------------------------------
کاش که من هم ز شهیدان شوم مثل شهید اسوه ی ایمان شوم در ره رهبر بدهم جان خود یک نفس کوچک جانان شوم
--------------------------------------------------------------------------------
ومن اکنون در میان جمعی از فرزندان زهرایم این یکی 16آن 19 و 21 ساله حال هوای غریبی غربت ندارم گویی در جمع رفیقان خویشم ، وچه شیرین رویایی ست این بزم عارفانه ی ما"
یادمان شهدای گمنام تپه نور الشهدا یاسوج
--------------------------------------------------------------------------------
با سلام دلم بد جوری گرفته شد حال هوای عجیبی بهم دست داد با قطره ها اشک کم کم آرام شدم  و با همین اندوه عاشقانه عشق فرزندان گمنام فرزندان فاطمه زهرا (س) را شناختم
--------------------------------------------------------------------------------
شهید گمنام....
آرام آرام قاصدکهای رسیده از سفری دور ، همراه نسیمی مهربان به دشت آلاله ها می رسند .
هر قاصدک بر گلبن لاله ای می نشیند تا خستگی و رنج این سفر دور و دراز را برای لاله اش بازگو کند .
فرشتگان به ضیافت این دشت می آیند و بالهایشان را فرش راه قاصدکها می کنند.
اما!
کمی آنطرف تر، دل خستگانی که به پهنای دل آسمان گریسته اند تابوتهایی خالی را بر دوش خود حمل می کنند
با اینکه تابوت خالیست اما سنگینی عجیبی را بر پشتشان احساس می کنند
صاحبان آن تابوتها همان قاصدکها هستند که سبکبار! به سمت مقصد خویش پرواز کرده اند
اما چرا آنطرفتر صدای گریه می آید؟!
آن همه غم و سوختگی سینه برای چیست؟
انگار هر کسی نجوایی در گوش تابوتی دارد و روی آن چیزی می نویسد
شعر می نویسند؟
آرزوها و امیدها را می نویسند؟
از دل تنگی ها و قصه هجران می سرایند؟
از سختی هایی که کشیده اند؟
از نامردی ها و ناجوانمردی ها؟
از کسانی که حرمت نان و سفره را نگه نمی دارند؟
از بی درد ها ی بی غم و غصه که برای خوش گذرانی دو روزه دنیا کبوتر ها را در قفس زندانی کردند و به پرواز بی سرانجام آنان می خندند؟!
از لگدهایی که روی خونهای پاک کوبیده شده!؟
اما نه!
از رد پای خون گریزی نیست!
این خونها پاک شدنی نیستند
مگر می شود فراموش کرد آن همه پاکی
آن همه صفا و صمیمیت
رشادت
شجاعت
جوانمردی
و آن همه عشق خدایی را!!!
و او همچنان می نویسد.............
اما پهنه تابوت به وسعت همه درد دلهایش نیست
چرا که تابوت نیز دلتنگ پیکریست که از دیار غربت به دیار غربت!
سفر می کند...........
.
.
.
تو فرزند کدام نسل پاکی؟
تو از کدامین دشت روییده ای قاصدک!؟
چه کسی سینه دریاییت را پاره پاره کرده؟
کدام دست ناپاک خون پاک تو را ریخته؟
به کجا سفر می کنی؟
دور از خانه و شهر خویش؟!
دور از دستهای پینه بسته پدر و قلب شکسته مادر!؟
.
.
.
سبز و آباد باد! آن خاکی که سینه اش را آرامگاه پیکر پاک تو کرده
و خوش بر آن آسمانی که سایه بان آن خاک شده!
.
و ما باز هم شرمنده ایم
--------------------------------------------------------------------------------
تقدیم به شهیدان مفقود الاثر
سرسبزترین بهار جاوید
تو اى سبزترین بهار جاوید! اى نشان بى نشان‏ها! اى آیینه نور! اى راز سر به مهر! اى بیکران!
تو آن روز خروشیدى و امروز... باور نمى‏کنم که با آن همه خروش در خاک خفته‏اى! اى که حضور دریایى تو در آسمان‏ها جارى‏تر از رودهاست! هنوز تپش امواج پرخروش غیرتت لرزه بر اندام دشمنان مى‏افکند.
ما خفتگان در ساحلت غرقه به طوفانیم و تو چه آرام، در پهنه بیکرانت، حیرتمان را به نظاره نشسته‏اى. چه زیباست قاب عکس خالى‏ات بر دیوار قلب‏مان. هنوز در صفحه صفحه تاریخ، تفسیر حدیث جاودانگى‏ات را مى‏نویسند و چه زیباست شعر دلتنگى‏هامان.
هنوز کوچه‏ها در انتظار ترنم گام‏هاى سبز تواند. آسمان تاریک شهر در التماس تابش چشم‏هاى توست. اى نور! چگونه در عمق دلواپسى‏هامان تابش‏ات را به خاک بخشیدى. اى تفسیر سرمستى و اى نغمه شوریدگى! نزدیک است پرنده قلبم در کنج تنهایى جان سپارد.
گوش کن! ثانیه‏ها به امید بازگشت تو در تپش‏اند. دل من تفسیر کتابنامه انتظارت را تا انتهاى جاده‏هاى بى کسى از بر کرده است، تا شاید آغاز کنى روزى را مثل آغاز بهار.
باز هم مى‏گویم که دلم منتظر توست.
زهرا محققى، مدرسه علمیه الزهرا (علیهاالسلام) 

 

 

 ابزار 
نسخه چاپی
ارسال به دوستان ارسال به دوستان
انتقادات و پیشنهادات انتقادات و پیشنهادات
افزودن به آدرس های برگزیده افزودن به آدرس های برگزیده
طراحی سایت و پورتال، هاست و سرور اختصاصی - رادکام